الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
440
الخصال ( فارسى )
اصبغ بن نباته گويد از امام يكم ( ع ) شنيدم ميفرمود رسول خدا ( ص ) هزار باب از حلال و حرام و آنچه بوده و تا روز قيامت مىباشد به من آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مىشود تا برسد بعلم منايا ( مرگ و مير ) و بلايا ( گرفتاريها و حوادث ) و احكام حق الهى . عبد اللَّه بن عمر گويد رسول خدا ( ص ) در مرض موت خود كه در آن درگذشت فرمود برادرم را نزد من بخوانيد فرستادند حضور على ( ع ) و آمد وارد شد بر پيغمبر ( ص ) با آن حضرت روى خود را به سمت ديوار كردند و جامه بر سر خود كشيدند و مردم بيرون در متوقف بودند تا على ( ع ) بيرون آمد مردى به او گفت پيغمبر خدا ( ص ) رازى با تو در ميان نهاد . على ( ع ) فرمود آرى هزار باب از علم با من راز گفت كه در هر بابى هزار باب بود گفت آنها را حفظ كردى ؟ فرمود آرى و فهميدم ، گفت اين سياهى كه در ماه است چيست ؟ فرمود خداى عز و جل ميفرمايد ( در سوره اسراء آيه 12 ) ما شب و روز را دو نشانه نهاديم نشانه شب را محو و تاريك نموديم و نشانه روز را روشنى بخش گردانيديم آن مرد گفت اى على درست فهميدى ( شرح ) ظاهرا مقصود از سياهى كه در ماه مورد پرسش شده زوال او است در نيمه آخر ماه تا اوقات محاق و جواب حضرت روى اين زمينه است كه چون ماه نشانه شب است در طبع خود ظلمانى و تاريك است و روشنى آن از آفتاب است كه باختلاف حالات مقابله كم و زياد و در اوقات اقتران به كلى نامرئى و سمت تاريك آن برابر زمين واقع مىشود بديهى است مقصود سائل كلف ماه نيست كه مورد دقت دانشمندان هيئت است و براى آن علتهاى مختلفى ذكر كردهاند زيرا با مضمون